تبليغاتX
برف و بلوط و ماه

برف و بلوط و ماه

درباره ادبیات و هنر و زندگی

 شيركو بي كس

ترجمه : مختار شكري پور

 شعردرحال تحول است، بدين ترتيب،نه پرسش هاي امروزش همان پرسش هاي ديروزند و نه لباس فرم و زبانش.استعدادهاي جواني كه از چند پنجره فراترنمي روند. اين استعدادها جاي خود راپيدا كرده وهواي خانه شعررا تازه كرده اند .آفتاب نيزمیهمان كشف شان است . دسته اي از پرندگان شعر، ازنر وماده ، قصد پروازدرفضايي دارندكه نه پروازشان به ما شباهت دارد و نه آواز ونه آسما ن شان . به همين خاطر، دنيايي تازه تر و خيال پروازي بسيار وسيع تر وبزرگترپديد خواهدآمد وازاين رو ، آينده زبان كردي نيز پرشاخ وبرگ ترخواهدشد . من هم شعرهايي را بيشتردوست دارم كه از لحاظ سبك وصدا ورنگ به شعر من شبيه نبوده وپروازي جدا گانه داشته باشند .

          يكي از شاخصه هاي بي ارزش شعرما ،از كهنه وتازه ، آن شباهت ها وعدم تمايزهايي است كه درفرم ونوع نگاه به دنيا داريم .ارزش شعر"نالي"،"محوي" و"گوران"، *به متفاوت بودن تجربه هاي آنان با شاعران پيش از خود و معاصر با خودشان برمي گردد . اگر دقت كنيد مي بينيد، بسياري ازشعر هايي كه امروزه منتشر مي شوند ؛ لحن ورنگ ونگاهي يكدست دارند وانگار كه ازيك دستگاه كپي شده اند.

      پويايي وماندگاري شعر، بدون زباني متفاوت محال است . وقتي روياهای مان شبيه هم شوند ُ سحروجادوي شعرباطل مي شود . مسا له اساسي و جوهري من نيز اين است كه جهان شعرم ، خاص و متعلق به من است و بنابراين ، شما نبايد دنباله رو جهان شعري من شويد . شايد هزاران شعر درعصري مشخص ويا دوره اي معين سروده شوند اما هيچ عصري هزاران شاعرپديد نمي آورد . دريا و درياچه و رود بسيارند اما هميشه درعمق معدودي ازآنها مرواريد مي يابيم .

* "نالي "و"محوي" از شاعران صاحب سبك وبرجسته كلاسيك شعركردي و"عبدالله گوران" نیز نيماي شعركردي است.

قابل توجه : "شیرکو بی کس "را می توان مطرح ترین شاعر معاصر کرد دانست . یادداشت  بالا از تازه ترین مطالب او در باره شعر است که آن را پیش از این در صفحه فرهنگ روزنامه اعتماد ملی(مورخه ۲۴/۵/۸۸ ُ شماره ۹۹۴) منتشر کرده ام  و آوردن آن را هم در اینجارا بد ندیدم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 13:45  توسط مختار شکری پور  | 

  "جمال غمبار"شاعر و نویسنده کرد عراقی وهم اکنون مقیم استرالیا است. شعر او بیانگر دردها و مصائب ملت کرد است و در آن تاریخ سراسرفاجعه و یاس و ناکامی سرزمین خود را روایت کرده است .وی مضامین عشق،تبعید و تنهایی را دردل روایت های شاعرانه اش درهم تنیده وتصویری اززندگی مردم رنجدیده کرد را با توسل به استعاره ها وکنایه های شعری ارائه داده است .  به همین خاطر شعراش   می تواند نقبی شاعرانه به زندگی مصیبت بار وسراسرتبعید ،فاجعه ومبارزه کردها باشد .جالب آنجاست که لطافت وشعریت کلام وی تحت الشعاع  روایت های تراژیک او از زندگی ملت کرد قرار نگرفته وبه نوعی این تراژدی های بشری به تاثیر گذاری شعراو برمخاطب افزوده است .

"جمال غمبار"  به سرودن شعرهای بلند مشهور است وچند شعر بلند او را برای چاپ درمجموعه ای ازشعر معاصر کردی ترجمه کرده ام .اخیرا چند شعر کوتاه از او یافتم که ترجمه سه تا ازآنها را می خوانید :

 زمستان چشمان اش رادرپنجره ی برف گذاشت

بهار که به دیدارش رفت ؛جمال غمبار

خانه اش پر از خواب سپید شده بود

با حسرت گفت :

خدایا مرا کی زمستان خواهی کرد!

 ***

 همیشه کبوتری خاموش

غریبانه می گریخت

 با سنگ قصاوت

سر خود و سرزمین شان را شکستند!

خود را در بارانی گندم گون غرق کرد

تاشیشه پروازاش نشکند

ابر باهرچه تابوت درپی اش

گمشده شان را اما نیافت!

***

تو را چون دریا

جوهر موج شعر خواهم کرد

اگر این همه تبعید، بهای عشق تو نباشد!

باید تورا از پاییز بیرون بکشم

تا چون چمدان پر از سفر شوی!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 16:49  توسط مختار شکری پور  | 

 

عاشق برفم وبه آن نوستالژی عجیبی دارم. این نوستالژی به روزگارانی برفی برمی‌گردد که در زادگاهم "نودشه" سپری شد، هر چند که جنگ و درگیری‌های داخلی آن سالهای کردستان ، سپیدی و بی‌خیالی دوران کودکی را از ما گرفت، چرا که "نودشه" در نقطه صفر مرزی ایران وعراق است. زندگی ما در دل توپ وخمپاره و بمب و موشک می‌گذشت و هر لحظه انتظار انفجاری و بعد آن، فاجعه‌ای دلخراش . فقط روزهایی که برف می بارید از جنگ آسوده بودیم. برف و بوران مردان جنگ و ویرانی را در لاک خود فرو می برد. شاید  این همه علا‌قه‌ام به برف از این فضا ها  نشات بگیرد. فضاهای وهم آلود و رویایی برف‌های کوهستان زادگاهم نودشه که تو را به دوردورها و فراسوی این زندگی نکبت بار مدرن می‌برد. انگار سوار بر شانه‌ی مه شده ای و داری به بلندای قله‌ها عروج می کنی. یک بار در چنین فضایی، هدفون در گوش، "جاده ابریشم" اثر شاهکار "کیتارو" را گوش می‌دادم ؛باورکنید نزدیک بود از یک بلندی بپرم. پروازی از سر شوق و برانگیخته از حس رهایی و گرنه من شیفته‌ی زندگی‌ام ...

و اکنون منتظر برف‌های کوهستانی ام و دلم را به شعرها و عشق برفی‌ام، که او نیز در روزی برفی با دانه‌های برفی برمن بارید، روشن وگرم نگاه داشته‌ام تا یک روز برفی دیگر که روز عشق است برای من؛ عشقی به رنگ سپید برف ناب کوهستان های هورامان.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 9:45  توسط مختار شکری پور  | 

 مردی میان ابرها

مختار شکری پور

   سوم شهریور ماه سالروزتولد"علی اشرف درویشیان" بود. انسانی که شرافت ، صداقت و رسالت انسانی را درضمیرباطنی و زندگی عینی خود به بالا ترین مرتبتی که شایسته مقام انسان است رسانده است .

 یگانه آموزگاررنجدیده ی "سالهای ابری" که دردهای خود ودیگران را در آثارش فریاد کشیده ودر این مسیر بی هراس وشائبه ای قدم های محکمی برداشته وآثار ماندگاری دراین زمینه خلق کرده است.آثارش چون آیینه یی شفاف، رنج های مردمان فرودستی را نمایانده که نویسنده شان آنها راخوب می شناسد. انسانی محکم اما فروتن و بی پیرایه که هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی حاضر به عقب نشینی از انجام وظیفه و رسالت انسانی خویش، به عنوان یک نویسنده متعهد به ارزشهای انسانی،  نشده است

درویشیان شگردها و تمهید های روایی وتکنیک های داستانی را در خدمت مضامینی که دوست دارد طرح کند ؛ قرار داده وتمام سعی اش این است که بر آدمهای پیرامون خود اثری مثبت بگذارد تا به زدودن زشتی ها و ترویج خوبی ها بپردازد. اودر گیر ودار فردیت های خویش نغلتیده و همواره غریو رسای یک روح جمعی آرمان گرا بوده است. علاقه ی ویژه ای نیز به فرهنگ وادبیات کردی ، که از آن برخاسته و قد کشیده ، دارد و برای حفظ و معرفی آن به فارسی زبانان هم وطن اش به نگارش  فرهنگ افسانه ها ومتل های کردی همت گماشته ودرسالهای اخیر نیز توجه ویژه ای به ترجمه ی آثار داستانی نویسندگان کرد نشان داده است. علی اشرف معصومیت کودکانه ی خود را در کشاکش اغواگری های پلید حیوانی و هیاهو های روز مره حفظ کرده و همچنان با صراحت وقدرت بر پلشتی ها می تازد  و مدام از وهنی که بر انسان می رود و رفته است حکایت می کند . درویشیان سرشار ازعطوفتی  انسانی است که در این عصر پولاد و آهن وزنجیر، رنگ باخته و چه بسا گم شده است .

بی گمان  چنین یاد کردن ازهر شخصی اغراق آمیز می نماید اما شخصیت "علی اشرف درویشیان " به گواه همه ی کسانی که با اوبرخوردکرده ویا دمخور بوده اند؛مصداق تعاریف یاد شده است .نگارنده درچند دیداری که در این چند ساله با ایشان داشته ام ؛ هم بغض های کودکانه وسرشار از احساسات ناب انسانی اش را مشاهده کرده ام و هم برخوردهای قاطعانه و بی شا ئبه اش را در برابر دفاع از حقیقت ناب.او با هیچ کس تعارف ندارد و اعتقادات اش رابدون محافظه کاری وریاکاری  و با صراحت بیان می کند.اهل غوغا وهیاهو  نیست ولی در برابر نا راستی ها مقا ومت می کند و با شوری وصف ناشدنی واکنش نشان می دهد و هرگز حقیقت را فدای منافع شخصی خود نمی کند.او بی گمان در پی ایفای نقش خویش در جامعه اش است ودر این مسیر خود را به آب وآتش می زند. در یک کلام برای ام اسطوره ی شهامت والگوی انسانی کامل است وهمیشه بخشندگی ،نجابت، صداقت ،شهامت و تواضع اورا برای دیگران  مثال می زنم.

درویشیان در این دو ساله اخیرنیز صبورانه و محکم در برابر بیماری اش ایستاد ومی گفت:" من باید خوب بشم". اراده و توان او دراین باره تحسین برانگیز است و آدم با دیدن پشتکار و شکیبایی اوشگفت زده می شود.وی حتی دراین شرایط از نوشتن غافل نشده است .بذله گویی وطنز دل نشین این بزرگ مرد دراین حالت بیماری ،نشانه هایی تامل برانگیز از غلیان شور زندگی در اواست.این نویسنده شریف، سوم شهریورماه پا درشصت و هفتمین سال زندگی پر بار و مثال زدنی اش گذاشت ونگارنده مناسب دیدم که این نوشته را در سالروز تولدش به این بزرگ مرد هدیه کنم.به امید بهبودی روز به روز ایشان در این روزهایی که مدام  هجاهای همهمه تکرارمی شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 11:33  توسط مختار شکری پور  | 

 

شعر از      لطیف هلمت

ترجمه از   مختار شکری پور

 

نمی دانم چه کار کنم

در این صفحه ی خا لی

سرانجام زنی از کلمه خلق می کنم؛

زنده زنده مومیا یی اش خواهم کرد و

اسمش را می گذارم

"کلئوپاترای دوم"

 

 نمی دانم چگونه آباد کنم

این روح تنهایم را

سرانجام دختری برایش می یابم

تا با اوبه ستیز برخیزد

 

 نمی دانم چه کار کنم

با این عمر طولانی

که انگار دیوار چین است

سرانجام دهان زنی را می دزدم و

از آن پنجره ای می سازم

تا درآن از دور

 به تماشای خدا بنشینم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:33  توسط مختار شکری پور  |